محمد خاندردی

دولت جاوید یافت هرکه نکونام زیست/سعدی

آرشیو برای دسته ’روزنوشت‘

امروز ویدیویی دیدم مربوط به سلفی دیروز آقای عباس جدیدی در آخرین روز فعالیت شورای شهر قبلی تهران که در واقع عکاس ها و خبرنگارها ازش خواستند که باهاش سلفی بگیرند. ایشون هم با خنده میگه : «داستان میشه….» و میگیره خلاصه… نتیجه اش میشه عکس زیر : ادامه مطلب را بخوانید »

روزنوشت

اسفند پارسال، یک هفته قبل از روز درختکاری، 14 درخت در حیاط منزل کاشتم. از مرکبات بگیر تا گیلاس و انار و هلو و …

چون بلد نبودم، عمدتاً چاله هایشان گود شد و چند بار بارندگی باعث شد چند بار غرق بشن… مجبور شدم دو هفته پیش، از چاله بیارمشون بیرون و دوباره بالاتر چالشون کنم.

یکی از نهال های شلیل، بعد از این عملیات متاسفانه دار فانی رو وداع گفت! ولی بقیه روبراه هستند. البته مرکبات نمی دونم چرا همچین قبراق نیستند… حالا ببینیم به کجا می رسند…

روزنوشت

امروز آگهی جالبی روی در و دیوار خانه های یک کوچه در تهران دیدم. آموزش رقص ! آگهی با شماره تلفن و نام فامیل آموزش دهنده ! چه عرض کنم !

11111111

روزنوشت

چندی پیش با دوستان بحث این بود که ترکمنستان و بلخ و بخارا در چه زمانی و در کدام پادشاهی از ایران جدا شد. ابتدا با خودمان فکر کردیم که باید قبل از معاهده ترکمنچای و گلستان بوده باشد که زیاد در کتابهای درسی تاریخمان راجع به آن بحث نشده است ولی به لطف سایتهایی مانند ویکی پدیا، فهمیدیم که اشتباه می کردیم و سرزمینهای مذکور حدود 70 سال بعد از عهدنامه گلستان، طی عهدنامه ای موسوم به آخال در زمان ناصرالدین شاه (سلسله قاجاریه) از ایران جدا شده است. روسیه سرزمین های مذکور را غصب کرده و برای نوشتن توافق نامه مرزی به ایران آدم فرستاده بود. ناصرالدین شاه که تا آن زمان هیچگاه نتوانسته بود ترکمن ها را به زیر سلطه خود درآورد، با خوشحالی آن عهدنامه را پذیرفته بود. این ماجرا باعث شد کمی در دوره سلسله قاجاریه جستجو کنم و یک تایم لاین از پادشاهان و وقایع آن دوران درست کنم. بعد گفتم آنرا منتشر کنم شاید بدرد کسی بخورد. با کلیک بر روی «تایم لاین سلسله قاجار» می توانید آنرا ببینید.

قسمتهای مختلف این تایم لاین، لینک به منابع دارد که می توانید با کلیک بر روی آنها به منبع دسترسی پیدا کنید.

پیمانهای به رنگ سبز، مربوط به قراردادهایی است که بین ایران و یک کشور خارجی عقد شده.

پیمانهای به رنگ قرمز، مربوط به قراردادهایی است که بین ایران و یک تبعه خارجی عقد شده.

پیمانهای به رنگ آبی، مربوط به قراردادهایی است که بین دُوَل خارجی راجع به ایران عقد شده.

روزنوشت

چند روز پیش داشتم یکی از پادکست های آقای “سیدحسن آقامیری” می شنیدم. یه جمله ای گفت با این مضمون که نتیجه دینداری ما چیه؟ خب نماز می خونی، روزه میگری، حج می ری… چه اثری روت گذاشته؟ آدم بهتری شدی؟ حالت بهتر شده؟ یا اینکه در کنار دینداری … دروغتو می گی، نزولتو می خوری، غیبتتو می کنی، کبر داری … ؟!

به نظر من اگه دینداری و انجام مراسم دینی مثل نماز خوندن، روزه گرفتن و … اگه نتونه باعث تحکیم اصول اخلاقی در فرد بشه، اصولا به چه دردی می خوره؟!! آیا خداوند عزوجل نیازمند به تکریم ایشان توسط مخلوق خودشه ؟! یا اینکه احتیاجی به روزه مخلوقش داره؟! با توجه به اینکه خداوند اصولاً نیازمند نیست، میشه بصورت معقول نتیجه گرفت که آیین های دینی رو نه برای خودش بلکه برای پرورش و تکمیل مخلوق خودش لحاظ کرده.

ادامه مطلب را بخوانید »

روزنوشت

از اومدنم به عراق نزدیک به 5 ماه می گذره. هرجور خبری رو راجع به تروریست ها شنیده بودیم ولی دیگه اینجوریش رو ندیدیم که ظرف یک روز (فقط یک روز)  یه گروه تروریست به 120 کیلومتری مرکز عراق یعنی بغداد برسه اونم پس از تصرف و غارت چندین شهر بزرگ کشور… باورم نمیشه که بانک مرکزی موصل رو غارت کردند و بیش از 400 میلیون دلار پول بردند و تبدیل شدند به ثروتمندترین گروه تروریستی جهان!!! خودروهای زرهی و بالگرد به غنیمت گرفتند!!! یعنی چی؟ اونم یه گروه تروریستی دو سه هزار نفری… البته ارتش عراق در حال سرکوبی اونهاست ولی عجب برنامه ریزی ای کرده بودند!

خداروشکر که ما از منطقه خطر دوریم! (البته فعلاً همه جا آبستن حوادثه) ولی اون مردم بدبخت آواره رو بگو … این چه اسلامیه که این گروه ها دنبالشن؟!

روزنوشت

نوروز فرا رسید. نوروز سال 1393. سالها مثل برق و باد می گذرد. هفت سال دیگه وارد قرن جدید هجری شمسی می شویم.

امروز من 33 سال زندگی رو کامل کردم. این سی و چهارمین نوروزی است که می بینم. سال 92 با تمام تلخی ها و شیرینی ها تمام شد و یک سال جدید با هزاران امید و آرزو، شروع.

ادامه مطلب را بخوانید »

روزنوشت

وبلاگ نویسی رو از اواسط سال 1389 شروع کردم. دومین پست اون وبلاگ رو حدود 10 ماه بعد از اولین پست گذاشتم !!! ولی بعدش بصورت مداوم تقریباً هفته ای یکبار می نویسم. توی اون وبلاگ بصورت ناشناس و عموماً روزنوشت می نویسم؛ و چون شخصیت متمایل به درونگرا دارم، اینجا نام اون وبلاگ رو مطرح نمی کنم. خیلی وقت بود که می خواستم یه دامنه و هوست بخرم و وبلاگ رو اونجا ادامه بدم. که بالاخره این کار رو انجام دادم. ادامه مطلب را بخوانید »

روزنوشت